تبليغاتX
معلم شهید

معلم شهید

فذت و رب الکعبه

سالروز شهادت ابر مرد تاریخ اسد ا۰۰۰ اسوه عدالت  وشکیبائی را به همه پیروانش تسلیت می گویم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 20:14  توسط mrhba  | 

فرجام کار استبدادیان

 می گویند اگر از نخستین استبدادگر تاریخ درس عبرت گرفته می شد استبدادگر دوم بوجود نمی امد انها که با نوشته های صاحب این قلم اشنایند می دانند سالهاست بخاطر ازادی واگاهی وبرابری مردمی که قرنهااز سلطه ی صاحبان زر زور تزویر رنج برده اند. قلم می زنم و بر این اعتقادم که سعادت انسانها میسر نمی گردد مگربا کاربرد قلم بجای شمشیر0قلمی که در خدمت مردم باشد نه در خدمت زرمداران وزورمندان وتزویرگران0

به نون وقلم ای دوست خورده هم سوگند

 که جز به خدمت مستضعفان در غل وبند

 قلم بدست نگیرم هر انکه جز این کرد

 بریده باد دو دستش همیشه باد نژند

 اوایل اردیبهشت 87 نامه ای به ایت الله خامنه ای نوشتم که در پایان ان امده بود

 نمی دانم انچه در کشور ما می گذرد چگونه وتا چه اندازه باطلاع شما میرسد اما می دانم وضع بدتر از ان است که شما گاه گاه در فرمایشات خود به انها اشاره می کنید0احتمالا افراد بیت و دوستان و نزدیکان بشما می گویند که اکثریت قریب باتفاق مردم طرفدار رژیم هستند0گول این حرفها وتظاهراتی که صاحبان زر وزور وتزویر برایتان راه می اندازند را نخورید0 بیایید برای نجات کشور و ثبت در تاریخ با استفاده از اختیاراتی که قانون اساسی در بند 3از اصل یکصد ودهم به شما داده است فرمان یک همه پرسی در مورد نظام ولایی را با تمام شرایط یک انتخابات ازاد و شفاف صادر فرمایید تا هر کس که شناسنامه ای ایرانی داردبتواند در ان شرکت کند و حکومت دلخواه خود را بار دیگر پس از گذشت 30 سال انتخاب نماید000 که اگر امروز چنین نکنید فردا دیر است 0

پیرو ان نامه سرگشاده در این یادداشت می خواهم در مورد جمله ی اخر ان نوشته که گفته بودم-اگر امروز چنین نکنید فردا دیر است -کمی توضیح دهم البته من پس از 60 سال کار سیاسی ومبارزه با استبداد شاهی وشیخی خوب می دانم قدرت به دستان به چیزی جز انحصار قدرت فکر نمی کنند وهیچ وهمی در این مورد ندارم اما بنا به گفته ی اینیاتسیوسیلونه در کتاب مکتب دیکتاتورها معتقدم والاترین کاربرد نویسندگی این است که تجربه را به شعور تبدیل کند وجای واقعی نویسنده در درون جامعه است نه در نهادهای سیاسی کشور0

0000 انچه در این نوشته در بیان ویژگی های یک حکومت استبدادی و رهبران مستبد به انها اشاره شد به این منظور بود که بگوییم هر حکومتی یا رهبری که این خصلت ها را داشته باشد استبدادگر است0

میدانیم اقای خمینی10 سال واقای خامنه ای19 سال بعنوان ولی فقیه و رهبر تمام اهرم های قدرت را در دست داشته اند و تاکنون کمتر کسی از ترس خمینیست ها ومدعیان ذوب در ولایت به خود جرات داده نقد جانداری بر انها وارد کند و این در حالی است که این اقایان نه معصومند ونه میتوانند ادعای معصومیت داشته باشند0 انسانهایی هستند که احتمالا خطا در انها زیاد است0 ولی امام معصوم می گوید: با من آن سان که با جباران و ستمگران سخن می گویند سخن نگویید و القاب پر طنطنه برایم بکار نبرید چرا نباید اقایان را به نقد کشید و مورد سوال قرار داد 0 مگر می شود کسی یا کسانی سرنوست مردم را در دست گیرند و هر گونه می خواهند عمل کنند. اما کسی نتواند در مورد اعمالشان سوال کند و از انها بخواهد که جوابگو باشند؟ باید از خمینیست ها و پیروان خط امام خمینی پرسید این چگونه تابویی است که درست کرده اید و به پایش افتاده اید که هیچ کس حق ندارد بگوید بالای چشم اقا ابروست و هنوز بعد از گذشت 30 سال و هزاران بدبختی که دامن گیر این کشور و ملت به خاطر تصمیمات و گفته های ایشان شده باز هم همه باید سکوت کنند و دم فرو بندند بدین جهت که انتقاد از او خلاف شرع و عرف است در حالی که به نظر این قلم زن در این شرایط اگر خاموش بنشینی گناه است0

پس باز هم می گویم چون معتقدم نقد حاکمان وامر به معروف ونهی از منکر وظیفه ی هر مسلمانی است می گویم تا کسی فکر نکند می تواند هر کاری انجام دهد و پاسخگو نباشد که این شیوه ی استبدادیان است0 من به عنوان یک ایرانی که 30 سال است کشور را در اتشی می بینم که به نام اسلام بر افروخته شده و امروز در همه جا دامن گسترده است می گویم ومی پرسم چرا اقای خمینی وعده هایی را که به مردم در پاریس و هنگام ورود به ایران داده بود عملی نکرد مگر خداوند نفرمود اوفوا بالعهود به وعده ی خود عمل کنید ؟

چرا اقای خمینی پس از انکه تعدادی از دانشجویان احساساتی ونا اگاه از دیوار سفارت امریکا بالا رفتند و انجا را اشغال نمودند و کارمندان سفارت را به گروگان گرفتند و همین عمل موجب بزرگترین خسارت ها(از جمله تحمیل جنگ 8 ساله)به ملت ایران شد نه تنها انها را از اینکار باز نداشتند که ان عمل نابخردانه را انقلاب دوم نام نهادند چرا اقای خمینی به عوامل خود از جمله سید محمود دعایی سفیر ایران در عراق اجازه دادند تا خواستار بر پایی جمهوری اسلامی به سبک ایران در عراق شوند و با این اعمال و گفته ها بهانه ی حمله ی صدام حسین به ایران را فراهم ساختند! چرا وقتی هیات صلح کنفرانس اسلامی به ریاست احمد سکوتوره رئیس جمهور گینه وحبیب شطی دبیرکل این سازمان برای صلح به ایران امدند انها را دست خالی روانه کردند!

چرا پس از انکه روزدوشنبه 3 خرداد 61 خرمشهر ازاد شد وبسیاری از دلسوختگان به حال وطن پیشنهاد قبول اتش بس دادند نه تنها این امر مورد پذیرش اقای خمینی قرار نگرفت بلکه با حمله به خاک عراق واشغال قسمتی از خاک ان کشور موافقت وجنگ تا8 سال ادامه یافت وصدها کشته ومعلول ومیلیاردها دلار خسارت مادی روی این ملت گذاشت و بالاخره جام زهر پذیرش قطعنامه را نوشید ونتیجه ان شد که تا امروز وتا ده ها سال دیگر ملت در اثار اتش جنگ 8 ساله بسوزد راستی چه کسی باید جوابگو باشد؟

 چرا اقای خمینی به اسد الله لاجوردی کارت سفید داد تا دها هزار زن ومرد را بدون محاکمه ی عادلانه به جوخه ی اعدام بسپارد و در سال 67 فرمان داد تا هزاران زندانی را درزندان های سراسر کشور قتل عام کنند و وقتی ایت الله منتظری به این کشتارها اعتراض کرد (خاطرات اقای منتظری)با او رفتاری کردند که از بازگو کردن انها شرم دارم وده ها وصدها چرای دیگرکه باید خمینیست ها وحل شدگان در ولایت به ملت پاسخ دهند0

و اما اقای سید علی خامنه ای که کلمه مطلقه را هم به عنوان او اضافه کردند (ولایت مطلقه ی فقیه)تا با دست بازتر هر کاری می خواهد بکند وجوابگوی هیچکس نباشد باید پاسخ دهد که ایا اعمال این دو رهبر در30 سال رهبریشان با ویژگی های یک حکومت توتالیتر شباهت نداشته است؟

 می خواهم بار دیگر ویژگی های یک ر÷یم توتالیتر را یاداوری کنم :

 1)اصالت رهبر

 2)سر کوبی نظام قانونی

 3)کنترل اخلاق خصوصی

4)بسیج توده ای برای کسب مشروعیت

 5)سلطه بر همه ی جهان

6)شعبه شعبه کردن مردم

 برای جلوگیری از اطاله ی کلام از خوانندگان عزیز این رنج نامه می خواهم به قضاوت بنشینند که ایا در نظام ولایی چنین وی÷گی هایی وجود دارد یا خیر؟ در پایان یاداوری این نکته ضروریست که ان روز که در نامه ی سرگشاده به اقای سید علی خامنه ای نوشتم (اردیبهشت87)فردا خیلی دیر است چه زود صدق این سخن روشن شد0 نمی دانم ایشان فریاد اعتراض دانشجویان کارگران معلمان زنان ودیگر اقشار جامعه علیه استبداد دینی را می شنوند (در هر سال هزاران مورد)یا نه؟مملکت در حال تلاشی است.

 این نوشته را به همه ی دانشجویان به ویژه شهدا ومجروهین حوادث 18 تیر 1378 ومعلمان کارگران زنان ومردانی که در این 30 سال تازیانه ی استبداد دینی بر گرده های انان فرود امد تقدیم می کنم وسخنم را با چند بیت از شعری که در زمستان سال 1361 در زندان قزل حصار سرودم وهشداری بود به استبدادیان وفرجام کار انها به پایان می برم:

پنداشتند قدرت ظالم همیشگی است

تا کی توان به قدرت شمشیر تکیه داد

 بیهوده دل به دولت ده روزه مسپرید

پیروز حاکمی که بپا داشت عدل وداد

 دیدید سرنوشت طواغیب ومترفین

فرعون غرق گشت وثروت قارون به باد رفت

 بس قصه ماند از جم ودارا وکیقباد

کی ظلم حاکمان ستمگر ز یاد رفت؟؟؟

به قلم اندیشمند و استاد بزرگوار:دکتر م.م

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 21:47  توسط mrhba  | 

معرکه گیری سید علی خامنه ای به قلم فریدون گیلانی

سیدعلی خامنه ای ؛ بخصوص در زمان هائی كه « سرحال ! » باشد ، در معركه گیری ید طولائی دارد . معركه گیر ، به معنی سنتی آن ، در میانه می ایستد و با به هم كوفتن دست ها وفراز و فرود لحن در بیان روایت ، آن هائی را كه دورش حلقه زده اند به وجد می آورد و دم به دم از حالی به حال دیگر می برد . آخوند عین همان كار را ، منتها بدون به هم كوفتن دست ها ، بر منبر انجام می دهد . این ویژگی را ، همه ی روضه خوان ها دارند ، اما سید علی خامنه ای كه حالا « امام » هم شده است ، با استفاده از موقعیت كنونی خود و تجربه ای كه در زندان زمان شاه با توده ای ها داشته ، سر آمد این حرفه است . تجربه ی بحث با توده ای ها كه در خلط مبحث و تغییر دادن ناگهانی موضوع بحث معروف اند ، در بیان موضوع و پرش های زیركانه از این زمینه به آن زمینه ، به موجودی كه اكنون عده ای از او به عنوان « رهبر عظیم الشان !‌» ، « امام ! » و از این یاوه ها یاد می كنند ، كمك كرده تا مسلط تر و مسلح تر با مخاطبان منتخب زبان بسته و احساساتی خود ؛ به ویژه آن كه در زمره ی « عاملان » این « آمر » هم باشند ، رابطه ایجاد كند و بر آنان تاثیر بگذارد . در این مهارت و تردستی ، نعل وارونه زدن ، عوام فریبی و مثل آب خوردن دروغ گفتن ، به قول نادرنادرپور ، به مثابه ابزار كار ساز « دستار بندان » عمل می كنند . و چنان سطح عاطفی و فرد پرستی مخاطبان را می آشوبند تا در تاثیر آشوبی كه در آن سطح به پا می شود ، سر از پا نشناسند و مدام در بزنگاه های خاصی كه او عمدا می آفریند ، شعارهای آتشین جان نثاری سردهند . اگر چه عواملی كارورز وآموزش دیده ، از پیش برای رهبری گروه كر تعیین شده اند ، اما شدت تاثیر كلام و نفوذ به حدی است كه جمعیت مخاطب ، اغلب از حیطه ی اقتدار رهبر مشخص اركستر هم خارج شده و خود ، تبدیل به رهبر می شوند . در آخرین معركه گیری « امام » عجالتا نا « راحل » ، و كاملا « سرحال ! » ، كه به مناسبت تولد «امام علی » در حسینه ی « بیت رهبری ! » صورت پذیرفت ، اوج مهارت و تردستی خامنه ای در نعل وارونه زدن و دروغ گفتن ، به صحنه رفت .

 

روز چهارشنبه بیست و ششم تیرماه ، برابر با شانزدهم ژوئیه كه سیزدهم ماه رجب بود ، سیدعلی خامنه ای بخشی از عاملان خرد و كلان خود را در حسینه ی بیت رهبری جمع كرد و با تردستی ، از عدالت علی به عدالت جمهوری اسلامی نقب زد و سر از ماله كشیدن بر مصاحبه ی چهارم ژوئیه 2008 علی اكبر ولایتی « مشاور بین الملل رهبر » و موضوع انرژی هسته ای در آورد و به «قطع دست » و « مجازات جرج بوش » و انداختن توپ مذاكره به زمین دولت رسمی رسید . روند سازمان یافته ی منبر او كه با هیجان عاملان مخاطب تنظیم می شد ، او را پله پله تا پیروزی مالیخولیائی بالا برد و در جریان تاثیر متقابل با واكنش مخاطبان ، مساله مذاكره با هاویر سولانا رئیس كمیسیون سیاست خارجی اتحادیه اروپا باحضور ویلیام برنز معاون سیاسی وزارت امور خارجه « شیطان بزرگ » را ، با تردستی زیر سبيلی در كرد .

جمعیت منتخب كه از اعضای دولت رسمی و دولت بیت رهبری و فرماندهان سپاه و بازجویان و سرباز جویان و آخوندهای آمر تحت فرماندهی خلیفه بودند ، دم به دم به هیجان در می آمدند و شعار می دادند كه « مرگ بر آمریكا / مرگ براسرائیل / مرگ بر منافقین و كفار / مرگ بر اسرائیل » و «مرگ بر اسرائیل » آخری را چنان آتشین می گفتند كه بر شدت فشار روی مرگ بر منافقین و كفار اثر می گذاشت و بر هیجان رهبر كه بنا به تجربه برصحنه و واكنش مسلط بود ، می افزود . این تاثیر متقابل بود كه خط رهبری را به سمت كوفتن بر طبل جنگ تنظیم كرد تا مساله ی مذاكره با معاون سیاسی وزارت امور خارجه ایالات متحده ؛ كه بنا به شدت بیان رهبر باید دستش قطع شود و رئیس جمهوری كنونی اش مستقیما از طرف « مقام معظم رهبری » به « مجازات برسد » ، لا به لای تند روی های لفظی از نظر دور بماند . از آنجا كه در عدالت مورد ادعای رهبر  ، مدام دست و پا و انگشت قطع می شود ، این جا هم به جای اصطلاح سیاسی كوتاه كردن دست متجاوز ، از تركیب  « قطع دست » استفاده می كرد كه لابد بوش و اولمرت باید هوای دست و پاشان را داشته باشند .

 

شباهت های ناگزیر

مقدمه ی « بحث رهبری » كه قرار بود بنا به سنت اهل منبر به صحرای كربلا زده شود ، در نعل وارونه زدن و دروغ گفتن ، مرا به یاد معركه گیری او در دانشگاه تهران به تاریخ بیست و نهم اسفند ماه 1359 ، و مقاله « چشم بندی های آمریكائی » هوارد زین در آوریل 2006 انداخت . در مورد اول ، كه الان به آن می پردازم ، خامنه ای كه عضو شورای موسس حزب جمهوری اسلامی ، فرمانده كل سپاه پاسداران ، عضو شورای انقلاب و معاون وزارت دفاع ملی « امام » ( روح الله موسوی خمینی ) بود ، با صدائی كه جوان تر بود و عینا صدای معركه گیران سنتی را می مانست ، قداره بندهای حزب اللهی را با روش به نعل و به میخ زدن ، به جان دانشجویان انداخت . در مورد دوم ، هوارد زین كه كتاب « تاریخ مردم آمریكا » ی او – با فروش میلیونی – تاریخ رسمی ایالات متحده را بی اعتبار می كند ،  در مقاله اش به مردم آمریكا می گوید كه روسای جمهوری ایالات متحده، چه از حزب جمهوریخواه بوده باشند ، یا از حزب دموكرات ، همواره به مردم آمریكا دروغ گفته اند و تاریخی كه در مدارس به بچه های آمریكائی تدریس می شود ، واقعی نیست . در اشاره به نمونه ی دوم ، متوجه شباهت این واقعیت و خصلت در دو حكومت و تركیبی  می شوید كه همواره دروغ را به جای واقعیت به خورد مردم خود داده اند .

 

شعار « مرگ بر منافقین و كفار » كه با بحث خامنه ای در موردعدالت علی و جاری بودن آن عدالت مورد ادعا در جمهوری اسلامی در تضاد است ، باردیگر در ذهن من كه از طریق تلویزیون حرف های چهارشنبه بیست و ششم تیرماه 1387 او را دنبال كردم ، حرف های تحریك آمیز جمعه بیست و نهم فروردین ماه 1359 او را تداعی كرد . در سال 1359 هم ، ضمن آن كه آمریكا شیطان بزرگ بود و در مقابل اسلامیسم ساخت بریتانیا و خودش شكست خورده بود و بنا به ادعای خمینی دانشجویان و دانشگاهیان و دانشگاه رفته ها آمریكائی بودند ، « منافقین و كفار » كه اسم مستعار اسلامیست های حاكم برای مخالفان بود – و هنوز هم هست – ، باید به « مرگ » محكوم می شدند كه دریا دریای شان از آن زمان تا كنون شدند ، و در ادامه این حاكمیت ، بازهم باید به  «مرگ» محكوم شوند . ملاحظه می فرمائید كه در آخرین معركه گیری همان خامنه ای كه امروز «خلیفه مسلمین » و « امام » از كار در آمده است ، در ظاهر شعارهای مورد تائید او مرگ بر امریكا و مرگ براسرائیل مطرح می شود كه با طبل جنگ می رقصد ، اما قتل عام و تعقیب مداوم و دستگیری ها و اعدام های مخفیانه – به موازات اعدام های علنی برای نسق گیری از جامعه – ، در شعار « مرگ بر منافقین و كفار » ، همچنان به عنوان هدف اصلی بر كاكل عاملان سرمست قرار می گیرد .

بر گردم به توضیحی در مورد نمونه اول – 29 فروردین سال 1359 – كه در كتاب  «شبیخون تاتارها » به همین قلم كه صاحب آن در طرف مقابل ماجرا فعال بود ، از سیر تا پیاز خاطره نویسی شده است . توجه به شباهت ها و روش ها و عوامفریبی ها ، از سال 1359 تا 1387 ، به ما این هشدار را می دهد كه به هر بهانه ای ؛ چه در تناقضات درونی برسر تعادل قوا ، یا عمده كردن دشمن خارجی كه نتیجه اش تا كنون تشدید سركوبی ها و « قطع دست » ها و « مجازات » های داخلی بوده ، نیروهای مخالف فاشیزم مذهبی كه سهل است ، حتی آن هائی هم كه خودی بوده اند و در انجمن های اسلامی دانشگاه ها و دفتر تحكیم وحدت و انجمن های اسلامی كارخانه ها و مدارس  و اداره ها سازمان دهی شده بوده اند، از گزند « خلیفه گری اسلامی » كه منشاء انگلیسی و آمریكائی دارد ، در امان نمانده اند .

 

نمونه ی اول – شباهت ناگزیز

روز سه شنبه بیست و ششم فروردین ماه 1359 ،‌ حزب الله به دانشگاه تبریز حمله می كند ، نیروهای سیاسی كه هنوز قلع و قمع نشده بودند ، پی در پی هشدار می دهند ، و همه متوجه می شوند كه زمینه های به خون كشیدن دانشگاه های ایران ، مو به مو طراحی شده است .

اول فروردین ماه همان سال – 1359 – ، خمینی با پیام سیزده ماده ای ، جاده را برای مرگ بر منافقین و كفار باز می كند .   ( توجه داشته باشید كه در بازجوئی های اوین ، دست كم  از سال 1360 ، به همه زندانیان سیاسی می گفتند منافق و كافر و ماركسیست ؛ حتی اگر از نمازگراران بودند . )

پس از پیام سیزده ماده ای خمینی كه دانشجویان و دانشگاهیان را آمریكائی ، خود پرست و غیر مردمی خواند ، ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهوری او با « سه مطلع » فدائی – كه بعدها اكثریتی از كار در آمدند و حكم قطعی صادر فرمودند كه پاسداران را به سلاح سنگین مجهز كنید – ، در تلویزیون « بحث آزاد ! » راه انداخت ، كه یعنی این ها هم حق حرف زدن دارند و بهتر است رام شوند ؛ كه آن جماعت شدند . و در مورد آنان ، در هنوز هم بر همان پاشنه می چرخد . آن « بحث آزاد » ، تصویر دامی را كه در حال گسترش بود ، درچشم انداز قرار می داد . در همان « بحث آزاد» بود كه تاكید بر موضوع « تخلیه دفاتر دانشجوئی » ، توطئه برای درهم كوبیدن جنبش دانشجوئی را پررنگ تر از پیش می كرد .

خامنه ای خط ارتجاعیون شورای انقلاب و حزب جمهوری اسلامی را پیش می برد كه تبلور هیئت های موتلفه ی اسلامی و نقطه ی شاخص « خط امام »  و « مانیفست ولایت فقیه ، یا حكومت اسلامی » بود ، ابوالحسن بنی صدر هم خط لیبرال های اسلامی حاضر در حاكمیت را كه نقش پله های صعود « امام » را بازی می كرد .

« این هر دو جناح كه گاهی جنگ های زرگری هم با هم راه می انداختند ، در استراتژی اساسی رژیم وجه مشترك و تفاهم داشتند . سعی شان هم این بود كه با سخن گفتن به دو زبان ، هم جامعه را بفریبند ، و هم در نیروهای سیاسی امیدی به دامنه دارشدن این تضاد صوری ایجاد كنند . اختلاف برسر شیوه بود ، نه مضمون ، و مضمون خلع سلاح  نیروهای سیاسی ، متوقف كردن هسته ی مركزی جنبش دانشجوئی و ایجاد آرامش و زمینه های مطلوب اجتماعی برای پیش بردن دعوای قدرت در میان خودشان بود . دعوا بر سر من بیشتر ببرم یا تو بود و در این دعوا ، هیچ یك تحمل آزادیخواهانی را كه ماهیت هر دوجناج را می شناختند و به ایشان می تاختند ، نداشتند . ..

« مسلح بودن نیروهای سیاسی و باز بودن دست ایشان در كار سیاسی و تبلیغ خویش ، در نهایت می توانست به درگیری های موجود شكل و مضمون خطرناك تری بدهد و رژیم را ؛ با هر دو خط حاكم، تهدید به سرنگونی كند ...

« دفتر یا اتاق های دانشجوئی هم ، در واقع پیش از آن كه صنفی باشد ، اجتماعی – سیاسی بود و عرصه ی عملش ، تنها به امور دانشگاهی محدود نمی شد .هر دفتر یا اتاقی ، وابسته به یكی از نیروهای سیاسی بود و بنا به مضمون و ماهیتش ، نمی توانست از لزوم خلع سلاح نیروهای سیاسی ، واقعه ی گنبد ، كردستان ، انزلی ، و مقوله ی آگاهی دادن به توده ها برای ایستادگی در برابر تعمیق ارتجاع ، جدا ارزیابی شود . پرونده یكی بود : مقاومت در برابر شكل گیری و گسترش و استحكام عقاید و هدف های ضد ملی خمینی . پس باید بسته می شد . هر دو جناح ، ضمن در گیری درونی برسر كسب قدرت كه به وجود تضاد در درون حاكمیت تعبیر می شد ، تشنه ی بستن این پرونده بودند... » ( شبیخون تاتارها ص 111 و 112 ) .

 

لیبرال ها ( نهضت آزادی ، جبهه ملی و جریان های معتدل اسلامی كه بنی صدر ضمن فرمانبرداری از خمینی ، در ظاهر سیاسی قضیه ، و در مقام ریاست جمهوری ، ایشان را نمایندگی می كرد‌) معتقد به برخورد ملایم و استفاده از تزویر سیاسی بودند و با پنبه سر بریدن را بنا به ماهیت شان تجویز می كردند تا خیزش مسلحانه ی كردستان پیش آمد و بنی صدر زد به منتها الیه ارتجاع كه « تا تكلیف كردستان را روشن نكرده اید ، چكمه ها را از پا در نیاورید . » ارتجاعیون تندروتر ؛ پیش از حمله به كردستان كه مشتركا انجام شد ، می دانستند در صورت جا افتادن و پیروزی احتمالی نیروهای سیاسی مخالف ، اثری از ایشان باقی نخواهد ماند . پس تندروی و صراحت و سرعت در قلع و قمع مخالفان را پیشه كردند .

با استفاده از چنین موقعیتی بود كه سید علی خامنه ای ، برق آسا زد به صحرای كربلا و با تكیه به پیام سیزده ماده ای نورز 1359 خمینی كه می گفت گروه روشنفكران دانشگاه رفته اكثر ضربات را به جامعه زده اند و چیزی كه برای آنان مطرح نیست ؛ مردم اند ، نه تنها دست و بال بنی صدر را بست ، بلكه او را به موضع خود كشاند تا هم فرمان حمله به كردستان را صادر كند ، هم به دانشجویان التیماتوم بدهد كه اگر فورا دانشگاه ها را تخلیه نكنند ، از مردم خواهد خواست وارد صحنه شوند . خمینی هم ، همین تهدید را كرده بود كه عملی هم شد . فرقش فقط این بود كه خمینی می گفت « امت » و بنی صدر می گفت « مردم » .

 

احكامی كه خامنه ای امروز در مقام « امام » و « خلیفه مسلمین » صادر می كند ، عین حكمی است كه روز جمعه بیست و نهم فروردین 1359 در دانشگاه تهران صادر كرد . آن جا هم آمریكا و اسرائیل چاشنی تهدید بودند ، این جا هم – بخصوص در همین چهارشنبه بیست و ششم تیر ماه 1387 – چاشنی بحث تهدید آمریكا و اسرائیل است ، اما شعار « مرگ بر منافقین و كفار » كه با طنازی های رهبر مورد تائید خردمندانه ! قرار می گیرد ، جنبش های اجتماعی و كارگری و اعتراض های گسترده ی توده ای و مخالفان حاكمیت را ، با اسم مستعار « منافقین و كفار » ، به عنوان هدف اصلی دارو دسته ی خامنه ای كه جنگ حاكمیت با توده های ستمدیده است ، تبلیغ می كند ، منتها این بار در لوای عدالتی كه به قول « رهبر » از عدل علی برخاسته و برجامعه حاكم است .

در فروردین سال 1359، لحن به همین تندی بود ، كلمات به همین شدت بودند، منتها زرادخانه وارداتی ، استحكامات امنیتی و سركوبگران آموزش دیده و پروار شده ، دارای این حد وحجم نبودند .

 

آن روز ، خامنه ای كه از عناصر مسلح به پنجه بكس و چاقوی ضامن دار و زنجیر و چماق برخوردار بود ، در نماز جماعت محوطه ی دانشگاه تهران ، در كمال آرامش و از موضع قدرت ، دانشجویان ایران را « قداره بند » و « ششلول كش » به مردم معرفی كرد و گفت :

« ما نمی توانیم بگذاریم كه به بهانه ی كار سیاسی ، عرصه ی مقدس دانشگاه جولانگاهی برای قداره بندی و ششلول كشی بشود . » ( شبیخون تاتارها ص 109 )

و درست مثل مراحل پیشرفت خود در جریان تحكیم استحكامات امنیتی – پلیسی ، تهدید كرد كه : «‌اگر تا سه روز دیگر ( دانشجویان ) دفاترشان را تعطیل نكنند و آدم نشوند ، سركوب خواهند شد . »

خامنه ای می دانست كه فالانژها از همان روز و همان لحظه ، تهاجم و تخریب و سركوبی را آغاز خواهند كرد و با پیام معكوسی كه می داد ، همین وظیفه را هم حالی ی اوباش امام می كرد كه : از همین حالا ، و پس از پایان نماز جمعه ، بكوبید و به صغیر و كبیر شان رحم نكنید . منتها ، سعی می كرد به پیام معكوس خود جامه ی رسمی بپوشاند كه  شما نمازگزاران سر خودعمل نكنید  ( یعنی بكنید ، ) و بگذارید مقامات مسئول اقدام كنند ، ( یعنی معطل مقامات مسئول نشوید . ) :

« من از شما مردم می خواهم سرخود عمل نكنید و بگذارید پس از پایان مهلت سه روزه ، نهادها و مقامات مسئول در جهت برچیدن دفاتر دانشجویان اقدام كنند . » ( همان ماخذ. )

دوازده و ده دقیقه بعد از ظهرفروردین 1359 ، خامنه ای حكم غیر مستقیم امام را به اوباش اعلام كرد و سه ساعت بعد ، اوباش امام كه حالا هركدام برای خود وزیر و وكیل و قاضی و استاندار و فرماندار و صاحب شركت و رئیس جمهوری و سرداری شده اند ، با پنجه بوكس و چاقو و چماق و ساطور و قمه ، ریختند به جان دانشجویان و مردم حامی آنان و حالا نزن ، كی بزن . و دانشگاه های ایران را به خون كشیدند و به بهانه انقلاب اسلامی بستند .

 

لحن امروز خامنه ای ، و عملكرد 29 ساله ی اسلامیست ها ، تكامل همان 29 فروردین است كه با خریدن بزرگترین انبار مهمات خاورمیانه ، بسا هارتر و برهنه تر و گسترده تر شده است . والا كه شعار « مرگ بر آمریكا و مرگ بر اسرائیل » چه ربطی می تواند با « مرگ بر منافقین و كفار » داشته باشد . ربطش این است كه در ذهن خلیفه مسلمین و پیروان پول در جیب و جان بر كف او ، همان مفهوم و قصدی وجود دارد كه از 29 سال پیش به این سو وجود داشته است . برای چپاول دارائی های مردم و هرگونه معامله و مراوده ی خارجی ، فضای داخلی باید مرعوب شود . فضای داخلی ، بدون مرگ برای مخالفان ، هموار نخواهد شد . زمان گذشته ، به قول ت. س الیوت شاعر نامدار دهه های اول قرن بیستم ، در زمان حال و آینده تكرار می شود . مخالفی نباید وجود داشته باشد كه اسلامیست ها بتوانند هفته ی پیش موشك پرانی كنند و امروز ، به موازات تهدید متقابل نظامی ، با رئیس كمیسیون سیاست خارجی اتحادیه اروپا و معاون سیاسی وزارت امور خارجه ایالات متحده به مذاكره بنشینند و رهبرشان ، در معركه گیری ولادت علی ، بازی كلت و كیك  را كه از آمریكائی ها یاد گرفته ، به اجرا در آورد و به مخالفان هم ، با همان لحن 29 سال پیش ، تشر بزند كه آدم شوید ، والا از این هم بیشتر سركوب خواهید شد .

مضمون همان مضمون است ، شكل هم همان شكل است ، منتها موقعیت به یمن دلارهای نفتی مستحكم تر شده است .

 

* * * * *

رهبری اسلامیسم ؛ كه در مورد ایران اشاره ام به خامنه ای است ، همیشه ماموریت داشته كبریت را بكشد و حریق ایجاد كند . بنا به تاریخ مدون صد سال گذشته ، جریانی را كه انگلیسی ها و وهابی ها،   بنا به نظریه ی پان اسلامیسم سید جمال الدین اسد آبادی پایه اش را ریختند و از سال 1945 ایالات متحده زنجیر از پایش گشود و از بنیادگرایان اسلامی در جریان جنگ سرد ابزاری در مقابل كمونیسم ساخت ، همیشه به نقش لعبتی در صحنه ایفای نقش كرده كه سرشار از تابلوهای تمكین و معامله پنهانی ، یا جنگ و خونریزی بوده است .

علاوه بر آن كه در مبانی قرار دادی خود اسلام ، سازش ، یا درگیری ، تعریف ها و عنوان های خود را دارند و ، مثلا ، دروغ مصلحت آمیز و تقیه را با زبانی ریاكارانه و ظاهر اقناعی به خورد پیروانش می دهد ، لعبت بازان اسلام سیاسی كه انگلیسی ها و آمریكائی ها و روسیه و فرانسه و آلمان باشند ، سر نخ لعبت ها را در دست دارند و چنان تغذیه و تربیت شان می كنند كه بتوانند در هر مورد و از هر زوایه ای ، پیروان شان را با منافع مقطعی ، یا استراتژیك سرمایه داری جهانی ، سازمان دهی و هدایت كنند .

یكی از این تدبیر ها و آموزش های مستقیم و غیر مستقیم ، رسیدن به درجه ی اجتهاد در دروغ گفتن است . صاحبان سرمایه كه هرزمان به شكلی ، و با بهانه هائی ، به تقسیم منابع و منافع جهان میان خود می پردازند ، به رهبران دست افزاری به نام اسلام سیاسی آموخته اند كه چگونه با استفاده از جوهر فلسفی و احكام دین و فرقه ی خود ، به مردم دروغ بگویند . و دروغ را چنان تر دستانه بگویند كه نزد پیروان شان عین واقعیت جلوه كند . اگر چنین نتیجه ای از دو آموزش موازی حاصل نشود ،

سركوبی و اخنتاق و توجیه و سازش و جنگ ، تاثیر اجتماعی خود را از دست خواهند داد .

استعمار گران كه در تكامل خود به امپریالیسم برهنه ی امروزی ره برده اند ، با استفاده از همان زمینه های مذهبی و ساده اندیشی ملت های خود را فریفته اند و به آنان دروغ گفته اند ، كه اسلامی ها و بنیادگرایان اسلامی . خامنه ای و سایر رهبران مذهبی ، با استفاده از همین آموزش دو جانبه است كه هم قادرند در میان پیروان خود دروغ و ریا و سازش و جنگ و اخنتاق درونی را توجیه كنند ، هم می توانند ظلم و ستم را عین عدالت تحویل آنان بدهند و فقر و ثروت را به ناف خدائی كه برای آنان ساخته اند ببندند ، هم برای تغییر سیاست های داخلی و خارجی ، ساده ترین بیان را برای قلب واقعیت به میان توده های نا آگاه ببرند .

 

نمونه دوم –  اصل دروغ است

هر دو جریان مخرب و مهلك اسلام سیاسی و امپریالیسم كه خالق و مرشد اصلی آن است ، به قول هوارد زین استاد تاریخ دانشگاه ماساچوست ، برخوش باوری مردم سوار می شوند و بردریای ریاكاری می رانند . عناصری چون جرج بوش و خمینی و خامنه ای و حسن نصرالله و محمودعباس و اسماعیل هانیه و پوتین و آنجلا مركل و ساركوزی و بگیرید بروید تا طول و عرض تاریخ زورگوئی و تجاوز و اختناق و ستم سرمایه داری در مراحل مختلف تكاملی خود ، همواره بر چنین دریائی رانده اند و كسانی را كه حاضر نشده اند برای آنان پارو بزنند ، زیر پا له كرده اند .

خامنه ای در ایران همان كاری را می كند كه سلف او خمینی می كرد . خمینی همان كاری را كرد كه شاهان و امیران و سران مذهبی و عشایر ایران با مردم كردند . و جرج بوش هم ، همان وظیفه ای را انجام می دهد كه اسلاف او – چه از جمهوری خواهان ، یا دموكرات ها – انجام داده اند . همه به مردم شان دروغ گفته اند ، منتها در میان آنان ، آدولف هیتلر اعتماد به نفس بیشتری در دروغ گفتن داشت . ولی همان خطی را پیش برد كه امروزه جرج بوش در جهان پیش می برد و همان پاروئی را زد كه رهبران اسلامی ، و اكنون در راس شان خامنه ای و رفسنجانی و حسنی مبارك و سعودی های شبه جزیره عربستان و اعوان و انصارشان می زنند .

 

در نمونه ی ایالات متحده كه در صف اول می راند و بقیه را هم وا می دارد كه تندتر از پیش پارو بزنند تا نظم نوین جهانی جا بیفتند ، اشاره هائی به « چشم بندی های آمریكائی » هوارد زین ، كه چشم بندی های « رهبر معظم انقلاب !‌» و سایر رهبران اسلامی و اروپائی و اسرائیلی و « دول تابعه ! » را تداعی می كند ، ضروری است . این مقاله را ، هم زمان با انتشارش در« پروگرسیو »، صاحب این قلم به فارسی برگردانده كه شاید دراین روزهای بحرانی تجدید چایش ضروری باشد .

هوارد زین با تاكید بر این كه شواهد فریب كاری و حیله گری دولت آمریكا در مورد حمله به عراق ، با تاخیری هولناك افشا شده است ، می پرسد : « باید از خود بپرسم چگونه این همه انسان ، به آن آسانی فریب خورده اند ؟ »

 

دین و مذهب آدم ها به جای خود ، اما عین همین پرسش در مقابل كسانی قرار می گیرد كه چه به عنوان فرد ، یا جنبش و سازمان سیاسی ، در مقاطع مختلف به آسانی در دام اسلامیست ها و امپریالیست ها افتاده اند و هرگز از خود نپرسیده اند كه امثال خامنه ای و بوش ، ‌از كدام عدالت حرف می زنند و چرا باید انسان هائی كه طور دیگری فكر می كنند ، مستحق مرگ و زندان و شكنجه و تهدید آنان باشند ؟ و این كه آیا لحظه ای خواسته اند از یقین مطلق فاصله بگیرند و فكر كنند ادعاهای آن كه او را رهبر خود می دانند ، با واقعیت چه فاصله ی هولناكی دارد ؟ و آیا لحظه ای به خود این حق انسانی را داده اند كه فكر كنند بنا به چه منطقی رهبر شان از آن سو با شلیك موشك و تهدید ، بر تنور جنگ می دمد ، و از سوی دیگر ، همین امروز با نماینده رسمی طرف دعوا به مذاكره می نشیند تا برسر بسته پیشنهادی چانه بزند و از آن كه او را دشمن می نامد و فقط بنا به آمار رسمی ، از سال 2000 تا كنون صادراتش به ایران ده برابر شده است ، امتیاز بگیرد ؟ یعنی معامله تا حد ویرانی ، یا مردم فروشی و معاملات و مراودات آشكار و پنهانی ، منطق بی اساس و زبونانه حكومت های ضعیف و مزدور نیست ؟

 

هوارد زین می نویسد كارگزاران رسانه های خبری ایالات متحده هم – درست مثل شهروندان عادی – به هیجان در می آیند و از جنگ پشتیبانی می كنند . آیا این پرسش ، در مقابل رسانه های خبری ایران هم – جز موارد كاملا استثنائی – قرار نمی گیرد ؟ و مردمی كه مثلا روزنامه كیهان را می خرند ، نباید فكر كنند كه سردبیر آن حسین شریعتمداری ، مشاور همان رهبری است كه دروغ را با استفاده از هیجان بخش هائی از مردم ، به عنوان واقعیت جا می زند ؟ 

هوارد زین در رابطه با آمریكا می گوید :

« ... به نظر من دو دلیل اساسی وجود دارد كه عمیقا بر می گردد به فرهنگ ما آمریكائی ها . این دو علت اصلی ، آسیب پذیر بودن مطبوعات و شهروندان ما را چنان تنظیم می كند تا دروغ هائی را باور كنند كه منجر به كشته شدن ده ها هزار انسان می شود . اگر این دو دلیل اساسی را درك كنیم ، بهتر می توانیم از خود در مقابل فریبكاری ها و دروغ ها محافظت كنیم ...

« ... یكی از این علت های فرهنگی ، مربوط می شود به ابعاد و اهمیت زمان كه در چشم انداز تاریخ ما غایب است . دلیل دیگر ، بر می گردد به ابعاد و اهمیت فضا و فرصت ، یعنی ناتوانی ما در فكر كردن خارج از چهار چوب های ناسیونالیستی كه برای ما ساخته اند . ما را در حصاری از عقاید متكبرانه و پر از نخوت و خودخواهی گذاشته اند كه به ما می گوید این كشور – ایالات متحده – مركز جهان است ، فضیلتی استثنائی دارد ، ستودنی است و عالی ترین فرهنگ است ... »

اگر به جای « چهار چوب های ناسیونالیستی » بگذارید « چهار چوب های اسلامی كه از مایه های ناسیونالیستی هم ، بنا به فرصت طلبی های مقطعی ، سوء استفاده می كند ، » نتیجه گیری بحث ما در نمونه ی دوم ، درست به نقطه ای می رسید كه از كتاب ولایت فقیه خمینی در سال 1356 شروع شد، به حاكمیت او در سال 1357 ره برد و به فلاكت بارترین زندگی مردم ایران كه یكسره دروغ می شنوند و مورد وسیع ترین انواع آزار واذیت قرار می گیرند ، منجر شد . رهبران اسلامی حاكم برایران هم ، چه با كلمات كتاب ولایت فقیه خمینی ، یا گفتار و عمل او در حاكمیت ، و چه با كلمات سیدعلی خامنه ای و عوامل او ، یا عمل این جمع ، در حالی كه ظلم و ستم و بیداد و تحمیق را از هر خط واقعی و مفروضی گذرانده اند ، ادعا می كنند كه ایران اسلامی مركز جهان است ، این اسلام باید جهانی شود ، این شیوه ی رفتار فضیلتی استثنائی دارد و در مردمی بودن و عدالت و « كرامت انسانی » ، ستودنی و عالی ترین ارزش است . اگر دروغ حناق بود كه الان باید هر دو طرف قضیه كه در واقع جبهه ی واحد ضد انسانی را تشكیل می دهند ، دیرگاهی پیش از این خفه شده باشند .

 

هواردزین ، با دلیل و مدرك ، وبی آن كه تفاوتی میان دو حزب حاكم برجامعه آمریكا قائل شود ،

دست كم از پرزیدنت « پولك » كه در سال 1846 با دروغ گفتن به مردم آمریكا علیه مكزیك جنگید تا نیمی از خاك آن كشور را مال خود كند ، تا مك كینلی كه در سال 1898 به ملت دروغ گفت كه می خواهد برای رهائی مردم كوبا از سلطه ی اسپانیائی ها به آن كشور لشكر كشی كند ، و هری ترومن و جان كندی و رونالد ریگان و بوش پدر و بوش پسر را ، روسای جمهوری می داند كه با دروغ گفتن به مردم خود ، به جنگ ملت های ضعیف رفته اند و فقط كارگزار شركت های آمریكائی و حافظ منافع سرمایه داری بوده اند ، نه آزادی بخش :

« ... همه ی روسای جمهوری در مورد ویتنام دروغ گفته اند :  – كندی در مورد توسعه ی تعهد ما در آن منطقه ، جانسون در باره خلیج تونكین ، نیكسون در مورد بمباران سری كامبوج ، و جملگی شان در این ادعا كه می خواهند ویتنام جنوبی را از كمونیسم خلاص كنند – ، واقعیت این بود كه می خواستند ویتنام جنوبی را در دهنه ی قاره آسیا مال خود كنند ...

« ... رونالد ریگان دروغ می گفت كه تجاوز به گرنادا به این جهت بود كه ایالات متحده را تهدید می كرد ...  

« ... بوش پدر ، در مورد تجاوز به پاناما كه به كشته شدن هزاران شهروند عادی انجامید دروغ می گفت ...

« ... بوش پدر ، دوباره در سال 1991 در باره دلیل حمله به عراق دروغ می گفت كه می خواهد از حق حاكمیت كویت دفاع كند . هیچ ساده دلی می تواند باور كند كه قلب بوش به خاطر اشغال كویت از طرف عراق زده باشد ؟ دلیل واقعی این بود كه آمریكا می خواست از دارائی های نفتی غنی خود در خاورمیانه دفاع كند ...

« ... با نگاهی گذرا به سیاهه ی این دروغ هائی كه برای توجیه جنگ ها ساخته می شدند ، كسی می تواند دروغ های بوش جوان تر را در مورد دلایل تجاوز به افغانستان و عراق باور كند ؟ ...

نتیجه گیری هوارد زین ، مشمول ایران و همه ی كشورهای تحت ستم حكومت های محلی و جهانی می شود :

« ... اگر ما شهر وندان به این درك و دریافت نائل شویم كه آن بالائی ها ، از رئیس جمهوری گرفته تا كنگره و دادگاه عالی و همه ی موسسات و نهادهائی كه تظاهر می كنند مردمی هستند ، علایق و انتظارهای ما مردم را نمایندگی نمی كنند ، به این واقعیت می رسیم تا در مقابل سرنوشت دروغینی كه برای ما رقم می زنند ، بره ای بی دفاع باقی نمانیم ...»

 

آیا ما مردم ایران كه دست كم از اول فروردین ماه 1359 ، تا چهارشنبه بیست و ششم تیرماه 1387، تهدید و توبیخ و توهین و زندان و شكنجه و اعدام های عنان گسیخته و ضرب و شتم خیابانی و تعقیب و مراقبت و همه ی آثار و عوارض فاشیسم اسلامی و چشم بندی های اسلامیست ها و چپاول ها و دروغ هاشان را تجربه كرده ایم و سه نسل قربانی جلادان شده ایم و هفتاد و پنج در صدمان زیر خط فقر زندگی می كنیم و از حداقل حقوق انسانی محروم مانده ایم ، نباید به درك مورد تاكید هوارد زین برسیم كه این نظام منافع مردم ایران و عدالت را نمایندگی نمی كند ؟!

نظام ریاكار ، عوام فریب ، چپاولگر و دروغگوی فقاهتی كه رهبرش هنوز حق به جانب معركه می گیرد ، كدام عدالت و كدام علی و مساوات مورد ادعای خامنه ای را نمایندگی می كند كه پس از بیست و نه سال كشتار و آزار و اذیت دگر اندیشان ، هنوز سخن از مرگ بر دگراندیشان می گوید و شمشیر پشت شمشیر از غلاف بیرون می كشد ؟ آیا ما مردم به هیچ نشانه ای بر نخورده ایم كه این حاكمیت علاوه برآن كه با چنین وقاحت فقاهتی دروغ می گوید ، سیاست های خارجی و منافع سرمایه داران داخلی و خارجی را نمایندگی می كند ، نه منافع مردم ایران را كه خامنه ای آنان را حامی خود قلمداد می كند ؟  

یعنی ، حتی با تماشای این معركه گیری ها و زد وبندها و ماله كشی ها ، به این نتیجه نرسیده ایم كه بنا به درك عملكرد بالائی ها ، بگوئیم مرگ یك بار و شیون یك بار ، تا بره ای بی دفاع باقی نمانیم ؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 21:2  توسط mrhba  | 

......................؟؟

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران : در آستانۀ بیستمین سالگرد قتل عام های زندانیان سیاسی 1367 برای ممانعت از برگزاری مراسم گرامیداشت و ایجاد رعب و وحشت  موجی جدیدی از زندانی کردن و احضار خانواده ها شروع گردیده است.
در این راستا آقای محسن نادری 50 ساله روز سه شنبه پس از اینکه به دادگاه انقلاب فرآخوانده شده  دستگیر و به قرنطینه زندان اوین منتقل گردید.
آقای نادری در شهریور ماه سال گذشته برای گرامیداشت نوزدهمین سالگرد یکی از اعضای خانواده اش ( زنده یاد محمد حسین داود آبادی فرهانی) که در قتل عام 1367 جان باخته بود شرکت کردند.
 آقای نادری پس از شرکت در این مراسم در تاریخ 18 شهریور 1386 با یورش مامورین وزارت اطلاعات که در حدود 12 نفر تخمین زده می شد دستگیر و به بند مخوف 209 منتقل شدند. او به مدت 21 روز در سلولها ی انفرادی تحت بازجوئی ،بازجویانی که با نام های مستعار(سید و رحمتی) بودند قرار داشت.بازجویان او را در حین بازجوئی تحت شکنجه های وحشیانه جسمی و روحی قرار دادند. پس از 21 روز بازداشت با قرار وثیقه موقتا آزاد شد. پس از مدتی او را در شعبه 28 دادگاه انقلاب توسط فردی بنام موسوی مورد محاکمه قرار دادند.
آقای نادری از زندانیان سیاسی دهۀ 60 می باشد. او از سال 1360 تا سال 1365 به جرم هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران که با شکنجه های طاقت فرسای همراه بود در زندان بسر برد.
لازم به یادآوری است خانواده هایی که سال گذشته در مراسم نوزدهمین سالگرد قتل عام عزیزانشان شرکت کرده بودند با یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به بند 209 منتقل شدند آنها بیش از 4 ماه در سلولهای انفرادی تحت وحشیانه ترین شکنجه های جسمی و روحی قرار داشتند. سپس آنها را به بند 350 زندان اوین منتقل کردند و تعدادی از آنها هنوز در شرایط بلاتکیلفی بسر می برند.اعضای خانواده های که هنوز در زندان بسر می برند عبارتنداز: آقای علی صارمی 60 ساله،محمد علی منصوری،میثاق یزدان نژاد و ناصر سوداگری می باشند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 20:51  توسط mrhba  | 

به نام آزادی

فرزاد کمانگر تنها یک معلم بود.عاشق محرومترين دانش آموزش، يک فعال حقوق بشري که حرمت انسانها را تقوي خود نمود ، بالاخص وضعيت زنان را سند مسجل نقض حقوق بشر خواند، معتادان را بيماراني نيازمند دانست و به همت خود صدها بيمار را درمان نمود ، روزنامه نگاري بود که از واژه عشق قلم فرسائي مينمود ، او روحيه لطيف خود را در حمايت از محيط زيست و طبيعت پيرامونش متبلور نمود ، خشونت را محکوم مينمود.
اما اکنون سرکوبگران بيش از 19 ماه است که او را به جرم دگرانديشي و حق طلبي به مسلخ برده اند، شکنجه هايي قرون وسطايي نموده اند که انسانيت را توان بازگو نمودنش نيست .
در 2 دقيقه و 20 ثانيه او را بدون هيچ مدرکي ، پس از ماهها شکنجه ، تنها در تداوم پشت پرده هاي سياسي به مرگ محکوم نمودند ، فرزاد قهرمانانه و سرافراز در بيدادگاهش سرود خواند.
آزادگان ، به نام انسانيت و به نام آزادي با امضاي اين اعتراضيه که به افکار عمومي ، رسانه ها ، سازمانهاي مدافع حقوق بشري و تشکلات قضائي جمهوري اسلامي ارسال خواهد گشت . لغو حکم غير انساني اين آزادمرد آزادانديش و آزادي بي قيد وشرطش را خوستار شويد.

http://karner.us/jesus/nph-proy.pl/000010A/http/www.f-kamangar.hra-iran.org/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:28  توسط mrhba  | 

دوباره می سارمت وطن............

تاريخ اين مرز و بوم مشحون از روزهايي است كه مردان وزنان سوزان اين سرزمين را به خواندن دردناك ترين سرود هايشان وا داشته است. گاه شاهان و كاتوزيان وطن را بهانه كرده اند خون مردمان ريخته اند  زندگييشان را سخت گرفته و روزگار بر ايشان تيره نموده اند. و گاه پيران و شيخان به نام دين خدا تدبير به فراموشي  سپرده اند آزار خلق خدا  كرده اند و حكمت و معيشت بر مردمان تنگ نموده اند.

در بامداد 18 تير78، گسترده ترين و سبعانه ترين حمله به دانشجويان بي پناهي صورت گرفت كه گناهشان انديشيدن و انتقاد بود. از سوي ديگر فقدان ارزش واعتبار دانشجو و دانشگاه را در بخش هاي مسلط قدرت نمايان مي ساخت.

امسال در حالي 18 تير ماه فرا ميرسد و دانشجويان باز هم از بزرگداشت آن باز مي مانند كه بيش از هر زمان ديگري ماهيت 18 تير بر همگان آشكار گرديده است. كاروان خشونت گروه هاي لمپن شهري كه سالياني است آزار شهروندان پيشه كرده اند، رخت خويش بر زمين افكنده و رسما و علنا بساط بر نهاد هاي اصلي تصميم گيري و قدرت  گسترده اند.

اگر روزگاري 18 تيرخبطي تلقي مي شد كه حاكمان از سر بي تدبيري مرتكب آن شده اند، امروزنمايان است كه برنامه از پيش تدوين شده اي براي تصاحب مطلق قدرت بوده است كه نه تنها از سر اشتباه و هوس نبوده  كه تكرارچند باره آن نشان ميدهد كه گروه هايي كه تا چندي پيش به پشتوانه بيوت شيوخ عالي رتبه، مردمان را از هر قماشي در كمال تنگ نظري و بي مسئوليتي مي آزردند، نويسندگان را به دره مي افكندند، روشنفكران را در خانه شان مي كشتند و بيرحمانه مثله مي نمودند، سخنراني ها را بر هم ميزدند، دانشجويان را در خوابگاه ها وحشيانه ضرب و شتم مي كردند و نماينگانشان را در زندان ها شكنجه مي نمودند واكنون خود صاحبان مناصب شده اند خود تصميم مي گيرند و خود اجرا مي كنند خون و خشونت را اسباب ترقي خود مي پنداشتند.

18 تير به يقين براي چنين كارگزاراني روز بزرگي است. مليجك هايي كه خوش رقصي ديروزشان نان و نواي امروزشان را فراهم آورده است. چنين روز هايي را فراموش نخواهند كرد.  ما نيز چنين روز هايي را از ياد نخواهيم برد چنان كه پيش از اين نيز گفته ايم اگر بساط آزادي و دموكراسي  را  نيزكامل برچينند و اگر دهان ها بدوزند وسر ها به دارها بياويزند و اگر مال و ناموسمان به ديگران بسپارند كه چند صباحي بيشتر بر سرير قدرت اقامت گزينند می توان بخشید اما شلاق شداد زمان، کهنه زخم 18 تیر، بازداشت و ربودن دوستانمان، شکنجه و ضرب و شتم دانشجویان این مرز و بوم، کشته شدن عزت ابراهیم نژاد و روانهای آزرده و قلمهای شکسته را نمی توان فراموش کرد .

همچنین ما فراموش نميكنيم خيانت كساني را كه به راي ملت پشت نمودند يا ترسيدند و مرعوب شدند و يا فريفتند و جانب نا حق گرفتند تا چنان شود كه ديگر هيچ روزنه اميدي به چشم مردمان نيايد. تا چنان شود كه حمله كنندگان ديروز به كوي دانشگاه و مدافعان تهاجم بر سرير قدرت نشسته اند و لاف پشتوانه مردمي را مي زنند و با ابزار نظامي  و پوششي انتخاباتي همه اركان قدرت را تسخير كنند.

ما به رسم آنچه كه بدان معتقديم اين قافله بي متاع را خواهيم بخشيد، اما فراموش نخواهيم كرد نا اهلي شان را كه شايد وقتي ديگر به رسم نقد شنيده ديگراني شود كه از تاريخ عبرت ميگيرند و  منافع ملت را بر مصالح هر نظامي برتري مي دهند.

امروزصداها خاموش است نه پژواکی از خانه ملت به گوش ميرسد و نه فريادي از جانب ملت اما زنگ ها به صدا در آمده اند. روزگار تحديد آزادي و تهديد مردم گذشته است. 18 تيرها فراموش نخواهند شد، حتي اگر چنين تراژدي هاي بزرگي به مضحكه ريش تراشي پايان يافته تلقي شوند.

در نهمین سالگرد 18 تيرماه، بساط آزادي آنچنان جمع شده است كه ديگر اجازه هيچ برنامه اي و مراسمي براي  يادبود 18 تير ماه داده نمي شود و سركوب تنها پاسخ اعتراض است. مي خواهند با حذف 18 تير ماه از صفحه تاريخ مكتوب، ياد 18 تير ماه را از خاطره ها محو كنند، غافل از آنكه نسلي از جوانان اين مرزو بوم حافظ رشادتها ي آزاديخواهان  18 تيرماه خواهد بود و سرانجام از خاكستر كهنه زخم 18 تيرماه،  ققنوس آزادي به پرواز در خواهد آمد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 22:39  توسط mrhba  | 

حرف زدن بلد نیستی حرف نزدن هم بد نیستی؟

"اگر دست نا محرمی به بیت المال دراز شود شمشیر عدالت ان را قطع خواهد کرد و نخواهد گذاشت که زره ای از آن چپاول شود"محمود احمدی نژاد

نفهمیدیم منظور اقا محمود از شمشیر عدالت چیست اما یکی نیست بگه شما که کل بیت المال را تباه کردین و از آن برای منافع شخصی خود استفاده کردین .

چه جوانان شیر دل را با خنجر نامردیتان کشتید  و چه مادران و پدران را چشم به راه کذاشتید.

و قانونی که شما وضع کردید را وقتی با پول جابجا  میکنند و کسی که قدرت ندارد از حق خود دفاع کند و به اسید پاشی وقتل رو می آورد.

پس کی این شمشیر عدالت دست پلید و نامحرم شما را قطع خواهد کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 22:24  توسط mrhba  | 

دختر دانشجو نپذیرفت که به او تجاوز کنیم بازداشتش کردیم

آلودگی و تبه کاری ما را برملا نکنید که گرفتار می شوید!

این روشن ترین پیام باندهای مافیایی حکومت است که در همه جا به ویژه دستگاه دادگری و دادگستری آن "حکومت الهی" ریشه دوانیده و سرنوشت و هستی مردم ایران را درچنگال خود گرفته اند.

روزی نیست که حکومت اسلامی ـ امام زمانی رسوایی تازه ای ببار نیاورد. در کجای دنیا می توانید رژیمی با چنین ویژگی های ناب محمدی و با این همه ادعای خدا جویی و دادگری اسلامی بیابید که دختر دانشجویی که با دلیری برای نگاهداری از آبرو و شرافت خود، یک استاد قلابی، نابکار و بی شرم را رسوا نموده و از برنامه ریزی دست درازی جنسی این آدم خداشناس، خدا ترس و پیرو رهبر معظم به خود، سند انکار ناپذیر  تهیه نموده است، بازداشت کرده و خود او را به زندان بیافکنند! آیا می توانید دلیلی از این مسخره تر بیابید که:" افشای اين کار درست نبوده و افشای گناه از خود گناه مهم تر است." این از فرمایش های محمد مهدی زاهدی، وزیر علوم حکومت اسلام ناب محمدی در باره رذالت استاد قلابی و معاون محترم ومسلمان پاک دامان دانشگاه زنجان، حاج حسن آقا مددی است (همه اینها به حج هم مشرف می شوند و بیشتر آن ها آن اندازه پیشانی مبارک را بر مهر نماز می فشارند که جای مهر بر آن نقش بسته تا خدا پرستی آنها را از دور فریاد نماید!). با شناختی که از روش و منش این حکومت وجود دارد، اکنون ابر وباد ومه وخورشید و فلک در کارند تا با هر نیرنگ، پرونده سازی، دروغ سازی و دروغ بافی، سر وته یک رسوایی دیگر در نظام مقدس الهی را هم بیاورند و مثل همیشه با وجدانی آسوده یک یا چند بیگناه دیگر را قربانی رسوایی های خود نمایند! در این زمینه، این سخنان تاریخی را هم بخوانید:" جعفر گل ‌محمدی، دادستان عمومی و انقلاب زنجان، روز جمعه  در نشستی مطبوعاتی به حادثه دانشگاه زنجان و اقدامات قضايی صورت گرفته در اين ‌باره اشاره کرد و گفت:« ارتباط ناصحيح عاملان حادثه دانشگاه زنجان، محرز شده و هر دو متهم اين پرونده، در حال حاضر با قرار قانونی در بازداشت به سر می‌برند لذا تحقيقات در اين زمينه ادامه دارد.» !دختر دانشجویی در آن جامعه خرافه زده که بکارت "زن" از وجود خودش مهم تر است و با همین انگیزه چه ستم ها و نا مردمی ها که بر او روا نمی رود، خواسته است از آبرو و پاکی خود پاسداری کند و با درایت و تیز هوشی و دلیری و با یاری دیگر دوستان دانشجو و دلیر خود، دست به افشای آن استاد قلابی واسلام پناه زده است ولی خود اکنون متهم و بازداشت شده است!

به چه ساز  این نظام الهی باید رقصید؟

با این رژیم مافیایی ضد انسانی چگونه باید رفتار نمود؟ اگر دختر ایستادگی نمی کرد و تن به خواسته های آن استاد قلابی می داد و پس از آن آقایان خبر دار می شدند، همه می دانند که این دختر بی پناه به چه سرنوشتی دچار شده و گذشته از بد نامی ای که برایش به وجود می آوردند، چگونه شامل حکم دادگرانه اسلامی شده و زندگیش را تباه می کردند، و این در حالی بود که استاد معظم  پس از مدتی که هیاهو خوابید، پست و مقامی دیگر یافته و در خدمت نظام مقدس، همین شیوه کار و تجاوز به دختران بی پناه و گرفتار آن سرزمین نفرین شده را در جایی دیگر و به بهانه هایی دیگر دنبال کرده، نماز و روزه و دیگر آیین های مذهبی خود را با وسواس و توجه ویژه به همه ریزه کاری ها، همچنین دعا به جان رهبر مقدس که چنین پست ها و مقام ها و امکان هایی برای او به وجود آورده است را  هر روز به جا آورده و زندگی در سایه حکومت اسلام ناب محمدی خود را به خوبی وخوشی دنبال می کرد! استاد محترم دختر را به گناه "بی گناهی" و به این انگیزه که  " چشم و دل ناپاک او را گرفتارخود " نموده بوده است، ماه ها زیر فشار و تهدید به اخراج از دانشگاه نهاده بوده و تنها راه چاره برای او را تن دادن به خواسته های جنسی خود می دانسته است. این دختر دانشجو که دور از خانواده خود می بایست در پناه مسئولان دانشگاه در امنیت(آزادی پیشکش رهبر مقدس مسلمانان جهان باشد!) به سر برده و دانش اندوزی کند، جرا باید دچار چنین هیولاها وچنین سرنوشتی شود؟ این چه وضع ناهنجار، نا انسانی و شرم آوری است که برای مردم ایران به ویژه زنان ودختران مابه وجود آورده اند؟ آیا این نخستین مورد این حاج آقا استاد بوده است ویا او بارها به چنین رذالت هایی دست زده است؟ در حکومت اسلام ناب محمدی، دانشجویان دختر به سادگی  و با پرونده سازی بارها مورد دست درازی کارکنانی چون همین استاد نماها و حراست دانشگاه ها قرار گرفته اند و چه بسا بسیاری به سبب آزارهای جنسی وارد شده برآنهاو فشار های روانی ناشی از آن و ترس ونگرانی برای آبرو ی خود و خانواده،  دست به خودکشی زده اند.(1). حراستی که شبانه روز باید نگاهبانی کند که مبادا پوشش، آرایش رخسار و موی سر و یا خدای نا کرده رابطه و تماس انگشتان دختر وپسری خراشی به بنای عظیم اسلام ملازده وارد آورد، زیر سایه خدا گونه رهبر معظم، خود ولی به مرکز آلودگی، پرونده سازی، تجاوز وپشتیبانی از تبه کاران تجاوز کار تبدیل شده است. ماجرای تازه زنجان و خودکشی پرسش برانگیز یک دانشجوی دختر دیگر در لاهیجان و در دفتر حراست دانشگاه، تنها نوک قله کوه تجاوز به دختران گرفتار در چنگال"مافیا های اسلام ناب محمدی" است که گاه نمونه هایی از آن این جا وآنجا افشا شده و همآن گونه که پیش تر آمد، چه بسیار دختران که از ترس آبروی خود و از ترس تهدیدها که در صورت افشای ماجرا، در باره خانواده آنها انجام می گرفته است، سکوت کرده و برای همه زندگی دچار آسیب شده اند. گل محمدی حاج آقا دادستان کل زنجان، در بخشی دیگر فرموده است که:  «با کسانی که در اين ماجرا تشنج آفرينی کرده و از وقوع بزه، مطلع و به مراجع قانونی اطلاع نداده‌اند، برخورد قانونی صورت خواهد پذيرفت»! حاج آقا پنداشته اند که مردم پس از سی سال هنوز این رژیم آدم خوار سراسر آلوده به ناپاکی را نمی شناسند!  اگر این دانشجویان حاج آقا دادستان را از "وقوع بزه مطلع" می کردند که "برخورد قانونی" این میشد که فورن و با یاری سربازان گمنام امام زمان و دولت پنهان که زبانش کیهان شریعتمداری است، خود "اطلاع دهندگان" نخست به اتهام "افترا و نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی" و در گام های پس از آن"تبلیغ علیه نظام مقدس"، "هم سویی با دشمنان اسلام " و سرانجام " همکاری و ارتباط با آمریکای جهان خوار و صهیونیست و جاسوسی برای آنها" به همآن سرنوشتی دچار می شدند که تا امروز بسیاری دچار آن شده اند. رژیمی که در نبرد قدرت و برای پر پا ماندن خود از هیچ خیانت و جنایتی رویگردان نبوده و در پرونده سازی، اعتراف گیری زیر بدترین شکنجه ها، زبانزد جهانیان است و حتا سخن از  آلودگی، تبهکاری و رسوایی های خود را از زبان "خودی ها" نیز بر نتافته و برای متهم کردن وبی آبرو نمودن آنها پیش از هر گونه بررسی های قانونی، برگزاری دادگاهی دادگرانه تا اثبات بزه و دادن حکم محکومیت، فورن دست به کار می شود و آنها را حتا به شکل های گوناگون نابود و یا ناپدید می کند(در زندان خودکشی می شوند، اتوموبیل آنها دچار سانحه می شود، هواپیما و یا هلیکوپتر آنها سقوط می کند، تیری از چاه جمکران کمانه کرده در سینه و یا مغز آنها می نشیند، به بیماری های آنی و ویژه دشمنان حکومت الهی گرفتار شده و یکباره خبر مرگ آنها منتشر می شود و..)، اینک در این رسوایی تازه با همآن وقاحتی که دیگر از ویژگی های بارز این رژیم "مقدس"شده است، "افشای گناه" را " از خود گناه مهمتر" دانسته و "عدم اطلاع به مراجع قانونی " را بزه کاری می نامد! پوچ ترین و یاوه ترین واژه هادر این نظام الهی دقیقن همین  "مراجع قانونی" هستند که تنها دلیل بودنشان لگد مال کردن قانون و خدمت به رهبر ومافیا های حکومتی است. عباس پالیزدار که تا دیروز از خودی ها بود و امروز حتا مقام و خودی بودن او نیز انکار می شود، مگر جز افشای آلودگی ها و تباهی های حاج آقا ها چه گفته بود که فورن خود دارای پرونده، متهم(اتهام هایی که روز به روز در حال افزایش است و سر آخر او را کارمند سرویس های جاسوسی آمریکا، اسرائیل و انگلیس اعلام خواهند نمود) بازداشت و به زندان افکنده شده بدون اجازه دیدار با خانواده و آگاهی آنها از مکان و وضع او. پدر او در گفتگویی با رادیو فردا می گوید که کمترین خبری از او ندارند و اصلن نمی دانند او را کجا به بند کشیده اند چه رسد به دیدار و گفت وگو با او! هدف از به میان آوردن نام پالیزدار، پشتیبانی از او نیست(گر چه در این درگیری بر سر قدرت، به هر شکلی که بررسی کنیم، افشا گری بی سابقه او به سود مبارزه آزادی خواهانه مردم ایران بوده است)، زیرا او نیز نزدیک به سی سال دهان بازنکرده و سخنی از این غارت هاو چپاول ها نگفت و شب ها نیز آسوده سر بر بالین نهاده وخوابید؛ یکباره چگونه شد که به یاد دوستان شهیدش افتاد و گفت که از این همه فساد و دزدی سرمایه های مردم، "شب ها خوابم نبرده" و نمی توانستم سکوت کنم!

شگفتی ها در این حکومت بی پایان است! چند روزی پیش یک سردار نگون بخت رژیم اسلامی نیز سخنانی تاریخی بیان کرد. این هم سنگ رهبر معظم و احمدی نژاد فرمود: برنامه آماده نمودن 320 هزار قبر برای سربازان متجاوز دشمن را در دست اجرا دارد و از امت شهید پرور خواسته است که در کندن این قبرها به آنها یاری دهند. او این کار را نیز برای رنج کمتر خانواده این کشته شدگان و احترام به شرافت و کرامت انسانی آنها انجام می دهدو.. !(نقل به مفهوم).

تا این دیوانگان و بیماران روانی قدرت را در ایران در دست دارند، ما هر روز شاهد نتیجه های درخشان تراوش مغز آنها خواهیم بود. اگر جرج اورول (نام اصلی اریک آرتور بلر) نویسنده و روزنامه نگار بزرگ انگلیسی(1950 ـ 1903) امروز زنده بود با کمال شگفتی شاهد می شد که چگونه آنچه او در 2 اثر فراموش نشدنی و جاودانه خود " مزرعه حیوانات" (نوشته شده در 1945 م. )و "1984"(نوشته شده در 1949 م.) با ریز بینی و ظرافتی بی همتا به تصویر کشیده است، امروز در قرن 21 در حکومت اسلامی با میزانی وحشتناک تر و پیچیده تر اجرا می شود! پیام همیشگی سردمداران حکومت کنونی ایران به شیوه بیان جرج اورول برای مردم ایران و جهان چنین است:

ما همیشه بر حق بوده و خواهیم بود.

ما ابر قدرت جهان هستیم

 ما عاشق انسان ها و انسانیت هستیم.

ما مخالف سرسخت دروغ، نیرنگ، تجاوز، دزدی، آدم کشی، خیانت، زد و بند، و دیگر آلودگی هاو نا مردمی ها هستیم.

اگر کسی خطا ی ما را افشا کند، به او جایزه می دهیم. بنابراین:

خوب ببینید، خوب بخوانید، خوب بشنویدتاخوب آگاه وهشیار باشید.

بیاد داشته باشید که هیچکس نباید سفید را سیاه و سیاه را سفید کند!

اگر "تاریک خانه" ای یافتید، بر آن "نور افشانی" کنید  تا ما با امدادهای غیبی" از آن پشتیبانی کنیم!

ما بهترینیم. فراموش نکنید، ما بهترینیم!

 

زیر نویس:

1 ـ نمونه های دیگر تجاوز در دانشگاه های رازی کرمانشاه، دانشگاه سهندتبریز، تجاوز به دختر دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی آشتیان وسیله بازجویش و... را بیاد بیاوریم. داستان هراس آور خودکشی های دانشجویی که بنا به آمارهای دولت ناب محمدی سالانه به 4200 مورد می رسد و بیشترین آنان نیز از دانشجویان دختر هستند، خود دردنامه گویایی است از تاریخ سیاه  به بند کشیده شدن مردم ایران در حکومت تبه کار اسلامی. این نمونه را که گزارشی است از ایران و به تاریخ 17 اردیبهشت 1386 در سایت "ایران پرس نیوز" آمده است و خبر آن در بیانیه های اعتراضی دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشان و ده ها رسانه خبری گوناگون آمده است را بخوانید:

"گزارش دریافتی: دانشجویی از دانشگاه رازی کرمانشاه هستم. در این دانشگاه خفقان و نکبت و تحجر مسئولین آنقدر زیاد است که اگر هیچ نگویم گویا تر است. به عنوان اولین خبر فاجعه ی هفته ی پیش را به عرضتان می رسانم و امیدوارم آن را به گوش همه برسانید زیرا این مطلب شدیدا بایکوت خبری شده است. هفته ی پیش یکی از دانشجویان زبان انگلیسی ورودی سال 83 دانشکده ی ادبیات دانشگاه رازی مورد تجاوز معاون حراست کل دانشگاه قرار گرفت. این فرد که دایی چی نام دارد با تهدید دختر به اینکه دوست پسر داشتن او را به خانواده اش اطلاع می دهد دختر معصوم را به این کار وادار می کند. این فرد نفر دوم حراست کل دانشگاه است که برادرش نیز رئیس شعبه ی مرکزی بانک ملی استان است. در طی هفته ی گذشته تحصن هایی توسط دانشجویان دانشکده های مختلف صورت گرفت که به شدید ترین نحو سرکوب شد. در آخرین حرکت در تاریخ 17/2/86 در مقابل دانشکده ی فنی حرکتی صورت گرفت که با درگیری شدید نیروهای بسیج و حراست و ضرب و شتم تنی چند از دانشجویان پایان یافت."

سه شنبه 11 تیر 1387 ـ 1 ژوئیه 2008

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 0:24  توسط mrhba  | 

رئیس جمهور ربایی در روز روشن از نگاه ابراهیم یزدی ومحمد رضا خاتمی

چنین موردی سراغ نداریم

بر طبق مقررات قوانین بین المللی روسای جمهور کشور ها دارای ایمنی هستند مگر در شرایطی که یک رییس جمهور مرتکب جرم یا جنایت ویزه ای شود 0مثلا فردی را بکشد یا ماننند نوریوارتگا در پاناما رسما یک شبکه قاچاق داشته باشد 0اما در شرایط عادی در تاریخ دیپلماسی دنیا چنین موردی را نداشته ایم 0حتی در دوران جنگ سرد به رغم تمامی دعواها و مجادلات سیاسی میان شرق وغرب چنین حادثه ای اتفاق نیفتاد و مثلا کاسترو رهبر کوبا بارها به خود امریکا یا کشورهای دیگر سفر کرد و کسی بدنبال دزدید ن او نبود 0مثلا در نیو یورک که مقر سازمان ملل است طبق قراردادی که میان سازمان ملل و دولت امریکا منعقد شده این دول نمی تواند به اعضای هیاتهای کشورهای مختلف ویزای ورود ندهد کما اینکه کاسترو و عرفات یا خروشچف به نیویورک رفته اند و در سازمان ملل سخنرانی کرده اند 0به موجب همین قرارداد حفظ امنیت این افراد به عهده دولت امریکاست 0توجه کنید که روسای جمهوری که به سازمان ملل سفر می کنند ممکن است گروه های مختلفی داشته باشند که در ان کشور بر علیه ان رببس جمهور اقدام کنند بنابرین طبق قانون امریکا موظف است که امنیت این مقامات را حفظ کند و به تصور من امریکایی ها به خصوص در مورد روسای جمهور دولتهای مخالف با امریکا حساسیت بیشتری نشان می دهد 0از طرف دیگر باید توجه کنیم صرف رفتن به یک کشور خارجی یا ایراد سخنرانی در یک مجمع بین المللی مجوز خوبی برای سفر نیست 0رییس جمهور محترم باید توضیح دهند که سفرهای خارجی ایشان چه کمکی به بهبود وضعیت دیپلماسیک سیاسی واقتصادی ایران کرده است0 ابراهیم یزدی

در تحلیل نمی گنجد

به رغم اینکه از امریکایی ها هر چیزی بر می اید انها خود را محور وقانون می دانند و برای اجرای ان نیز حق قایل هستند اما وقوع چنین حادثه ای در تحلیل نمی گنجد چرا که دزدیدن رییس جمهور یک کشور به نوعی اعلام جنگ به ان کشور است ودر حالی که دولت ایران به صراحت اعلام می کند در صورت شلیک یک گلوله از طرف مقابل منافع امریکا را در منطقه به خطر خواهد انداخت و امریکا هم به همن دلایل از اقدام نظامی پرهیز می کند چرا باید با چنین حرکتی منطقه را به سمت درگیری جدی سوق دهداز سوی دیگر مسوول سفر اقای رییس جمهور به عراق در واقع خود امریکایی ها بوده اند 0میدانید که هیچ هواپیمایی بدون اجازه ی امریکا یی ها حق فرود در بغداد یا برخاستن از انرا ندارد0از سوی دیگر امریکا به راحتی می توانست این اقدام را در زمان حضور رییس جمهور در خاک این کشور در نیو یورک انجام دهد0یک بعد دیگر این قضیه این است که در ایران هم واقعا باید پرسید که چگونه است که می خواستند رییس جمهور مملکت را در عراق بدزدند اما ایران هیچ واکنشی نشان نداده است و وزارت امور خارجه حتی یک بیانه اعتراضی صادر نمی کند و مجلس که بخاطر اتفاقات بسیار کوچکتر بیانه با امضاهای فراوان می دهد سکوت می کند0بنابراین یا مسوولان مملکتی بی تفاوت شده اند و در برابر چنین گستاخی امریکایی ها ککشان هم نگزیده است یا این سخنان نیز در راستای بسیاری دیگرحرفهای رییس جمهور است 0البته اگر چنین داستانی صحت داشته باد ما پیشنهاد می کنیم که دولت وزارت خارجه تعقیب کنند و نتایج ام را در اختیار مردم گذارند وهمه با هم متحد شویم و اجازه ندهیم امریکای ها از این زور گویی ها کنند0 محمد رضا خاتمی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 22:46  توسط mrhba  | 

برادر(1)

احساس می کنم در فترت خودم که همواره گذشتکان من مادران وپدران من همواره در نسلها تا آنجا که در تاریخ گم می شوند زاده فقروسختی و محرومیت هستند. با این خصوصیات رشته اصلی کارم تمدن است.و همواره تمدنها و آثار بزرگ تمدن بشری را بزرگ ترین افتخار نوع بشر می دانستم.و به هر کشورو شهری می رفتم بلا فاصله سراغ آثار و شاهکارهای عظیم تمدن گذشته می رفتم تا ببینم این قوم وقبیله چه اثری را خلق کردن......

و این سفر آخر به مصر رفتم............

و دخمه هایی بودند در کنار اهرام که در آن برده ها را دفن کرده بودند تا همانطور که آنان نگهبان خانه وکاخ ما بودند روح آنان نیز نگاهبان ما باشد......

دیدم چه رابطه خوشاوندی نزدیکیست میان من و کسانی که در این دخمه مدفونن ما از نژاد همیم درست است که من از سرزمین دیگری هستم اما این تقصیم بندی پلیداست تا

انسانها را قطعه قطه کنن و خویشاوندان را بیگانه کنن وبیگانه ها را خویشاوند من از این سلسله ام.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 22:56  توسط mrhba  |